خرید بک لینک
ددیروز بدترین شنبه ای بود که تجربه کردم. برای جشنواره با سه نفر دیگه رفته بود تهران. اینکه مجردی با هم برن بیرون آزارم داد. کل شب شنبه، روزش و شب یکشنبه دلهره، استرس، نگرانی، حالت بددددددددددددد داشتم

برچسب: نویسنده: نیما امیری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 5:28

روزای فوقالعاده بد. سرمون شلوغه. از طرفی از نظر روحی، متلاشی شدم. زهرا با الهه و دو تا پسر دیگه رفتن تهران. این سفر منو عذابی داد. درسته برای جشنواره بود، اما عذاب آور بود برام. بدتر از همه اینکه ز

برچسب: نویسنده: نیما امیری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 5:28

"بهزادم یچیزیرو نگفتم بهت دیروزشاید غرورم نذاشت یا هرچیسه روزپیش برای اولین بار واقعا دلم نخواست جشنواره المانو برم و فكرمیكنم اگر جور شه هم نرمدلم خواست وقتی باهم میریمو بهت نگاه میكنم شاد شاد ببینمت

برچسب: نویسنده: نیما امیری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 5:28

هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش هر که از یار تحمل نکند یار مگویش وان

برچسب: نویسنده: نیما امیری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 5:28

خیلی وقته ننوشتم... خیلی وقته حدود چهل پنجاه روز هست که خیلی شلوغ بود. -برای تدریس نجوم رو روال افتادم. میدونم چی باید درس بدم چی نه. -با پژوهشسرا برنامه گذاشتیم برای ماه گرفتگی.... کلی آدم اومده بود

برچسب: نویسنده: نیما امیری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 5:28

دیشب ساعت 9:30 تا 3 صبح من و زهرا و باباش رفتیم رصد بارش شهابی جوزایی. داخل ملک یکی از فامیلاشون. کلی شهاب زیبا دیدیم. راحت راحت ساعتی 60 تا شهاب به بالا میشد دید. آتیش قشنگی داشتیم. با لیزر و دودها ب

برچسب: نویسنده: نیما امیری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 5:28

حدود 28 آذر برای 3 روز رفتم تهران. ورکشاپ آموزش پایتون تو دانشگاه الزهرا. مهرداد و سعید رو دیدم. عالی بود. دلم براشون تنگ شده بود. مهرداد هم درس میخوند هم تو شرکت استادش کار میکرد. سعید هم دقیقا همینط

برچسب: نویسنده: نیما امیری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 5:28

صفحه بندی